مي گويند زماني كه سياست ، پايان مي يابد عشق آغاز مي شود. آيا چنين عشقي يك نفرت خاموش و چهره دگر كرده نيست؟ اين" انتخاب يكي ميان همه" همان كينه توزي متافيزيكي است. ما به عوض اين نفرت در نقاب عشق دو انتخاب در پيش رونداريم: نفرت راستين و عشق عمومي به يكي. بلكه تنها راه در وجود آمدن عشق عمومي به يكي ، نفرت است. اين عشق حادثي و غير انتخابي ، محصول جانبي نفرت است. ميلر(شاگرد و داماد ژاك لاكان)در مقاله اي با عنوان "تو زن ديگري بزرگ هستي و من به تو ميل مي ورزم" از شخصيت روسپي در مقابل زن دفاع مي كند و روسپي واقعي را زن مي نامد. او مي گويد "زن خائن است حتي اگر وفادار باشد". ضمن پذيرش اين ديدگاه والا و واقعا اخلاقي ما خواهان گذر از اين وحدت ديالكتيكي و اخلاقي زن-روسپي به ساحت حقيقت هستيم. زن-روسپي عبارتست از انتخاب منفعلانه يكي ميان همه و به عبارتي عشق مستقيم و اخلاقي به عموم. ما خواهان عشق عمومي و حقيقي به يكي هستيم كه مي تواند فقط يك معجزه باشد و مستقيما قابل انتخاب نيست بلكه محصول جانبي نفرت است. به رغم همه ياوه گويي هاي به دام افتادگان شبكه هاي اجتماعي سرمايه داري هار و پيرمردسالاري، معجزه ها اتفاق مي افتند:
اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقام بود.
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی...
من درد مشترکام
مرا فریاد کن.
درخت با جنگل سخنمیگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخنمیگویم
نامات را به من بگو
دستات را به من بده
حرفات را به من بگو
قلبات را به من بده
من ریشههای تو را دریافتهام
با لبانات برای همه لبها سخن گفتهام
و دستهایات با دستان من آشناست.
در خلوت روشن با تو گریستهام
برای خاطر زندهگان،
و در گورستان تاریک با تو خواندهام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردهگان این سال
عاشقترین زندهگان بودهاند.
دستات را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخنمیگویم
بهسان ابر که با توفان
بهسان علف که با صحرا
بهسان باران که با دریا
بهسان پرنده که با بهار
بهسان درخت که با جنگل سخنمیگوید
زیرا که من
ریشههای تو را دریافتهام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.
"احمد شاملو"
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر